جلال جلالى زاده
97
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
دليلى كه با انديشهى درست در آن براى شخص ، علم يا ظن به مقصود حاصل مىشود . برخى گفتهاند : آشكار شدن مراد براى مخاطب است و علم به امرى كه براى او در هنگام خطاب حاصل شده است . يعنى امركننده يا نهىكننده يا خبردهنده و يا پاسخدهنده آنچه را كه نياز به توضيح دارد توضيح دهد ، و از آن رفع اشكال نمايد . بيان قول يا فعل ، اشاره و رمز است ، مانند آيهى أَقِيمُوا الصَّلاةَ ( انعام / 72 ) كه مجمل است و حديث پيامبر « صلوا كما رأيتمونى أصلى » بيان آن است . بيان بر چند قسم است : 1 - بيان تبديل يا نسخ ، كه بيان پايان يافتن حكم شرعى به وسيلهى دليل شرعى متأخرى است ، چون هم بيان و هم تبديل در آن وجود دارد . گاهى هم در مورد تعليق به شرط هم به كار مىرود ، مانند آيهى فَإِنْ أَرْضَعْنَ لَكُمْ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ ( طلاق / 6 ) كه به وسيلهى آن بيان مىشود كه هرگاه ارضاع نباشد ، دادن مزد پس از عقد واجب نيست . همانگونه كه در هنگام وجود ارضاع واجب است و اين تبديل براى حكم وجوب است نه خود عقد . 2 - بيان تأكيد ، متن واضحى است كه تأويل در آن راه ندارد . برخى از اصوليان آن را بيان تقرير مىنامند . 3 - بيان تقرير ، در لفظ حقيقى است كه احتمال مجاز و يا عامى است كه احتمال خصوص را داشته باشد چه متصل و يا منفصل باشد و موجب دفع احتمال مجاز و يا احتمال خصوص مىشود و بيانگر اين است كه بر مقتضاى ظاهر حكم مىشود ، مانند واژهى ملايكه در آيهى فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ( حجر / 30 ) ، صيغهى جمع شامل ملايكه مىشود و احتمال دارد كه برخى از آنها باشند ، اما كلهم أجمعون بيان مىكند كه به طور قطع چنين احتمالى نيست . همچنين در آيهى وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ ( انعام / 38 ) ، احتمال مجاز را دارد ؛ چون به پيك نيز طائر گفته مىشود ، ولى وقتى كه گفته مىشود « يطير بجناحيه » بيانگر اين است كه معناى حقيقى را اراده كرده است .